سيد محمد باقر برقعى
3373
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
با اين دل بلاكش پردرد و نااميد * چون كودك يتيم نوازش نديدهايم دردا كه در بهار پرآشوب زندگى * گويى نهال در ره توفان خميدهايم از بيم نيستى ، دل ما را فراغ نيست * ما آن حباب بر سر موج آرميدهايم اى باغبان حسن ، خدا را عنايتى * چندين بهار رفت كه ما گل نچيدهايم بىبهره از وصال به شبهاى ماهتاب * چون سايه پاى غرفهء نازت خزيدهايم فكر بلند و همّت عالى نگر كه ما * در باغ دهر سرو همايون گزيدهايم « مفتون » ! كسى حسادت بى جا نمىكند * خوش باش گويى آنكه به جايى رسيدهايم گريز مىگريزم ، مىگريزم ، از عزيزان مىگريزم * داغ بر دل ، آه بر لب ، اشكريزان مىگريزم سيل بىتابم رفيقان ، مىشتابم سوى دريا * لالهء آتش به جانم ، در بيابان مىگريزم مرغ بال آزردهام از تير صيّادى هراسان * كشتى بشكستهام ، از خشم طوفان مىگريزم مىگريزم تا غم خود با جهانى بازگويم * چون سرشك رازگو ، از دل به دامان مىگريزم ياد ناكامى ملولم كرده از عمر جوانى * در پناه گوشهء خاموش نسيان مىگريزم تا به كى در تيرگى بايد به سر بردن خدايا * از شب تاريك سوى صبح رخشان مىگريزم مردم از بيگانه سوى آشنا آيند و آوخ * من خود آن بيگانهام كز آشنايان مىگريزم در ره آزادى من هرچه پيش آيد خوش آيد * چو اسير بىگناه از كنج زندان مىگريزم تا نگيرندم چو عطر گل درون شيشه « مفتون » * با نسيم صبحدم از ديده پنهان مىگريزم